« حرف ناب » یعنی؛ « حرف دل » یا « درد دل » !

ای عزیز، حرف دلت را امروز بگو؛ اگر گفتی، می شود: ( حرف دل ! ) اگر نگفتی، فردا می شود: ( درد دل ! )

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بچه» ثبت شده است

     بعضی وقتا که دلم می گیره، یاد قدیما و دوران بچگی می افتم و آرزو می کنم، کاش زمان برگرده به عقب و من بازم یه بچه ی بازیگوش و شیطون بشم. البته می دونم که این فقط یه خیاله باطله و هیچ وقت همچین اتفاقی نمی افته.


     شاید دلیلش این باشه که توی دوران بچگی، کسی مسئولیت سنگینی به دوش ما نمی گذاشت و نهایت چیزی که از ما می خواستند، درس خوندن توی دوران مدرسه و بعد کمک توی خونه و مثلا خرید از مغازه بود.


     یه دلیل دیگه ی این که دلمون برای اون وقتا تنگ می شه، اینه که مردم اون وقتا خیلی با هم صمیمی تر و یکرنگ تر از امروز بودند و اصلا نمی شه روابط مردم رو توی اون زمونا با الان مقایسه کرد. الان بعضی خواهر و برادرا اون قدر از هم دور شدند که شاید سالی یک بار هم همدیگرو نبینند و اصلا براشون مهم نیست. (البته بعضیا شاید!)


     خلاصه؛ خیلی وقتا از این زمونه ـ درستش اینه که بگم از مردم این زمونه ـ دلم می گیره و تا یه شکم سیر گوشه ای گریه نکنم، آروم نمی شم و نمی تونم به زندگی عادی برگردم. شایدم من زیادی حساسم و انتظار و توقعم از دیگران زیاده! نظر شما چیه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۵:۴۴
Mirzaadeh


     حتما برای شمام پیش اومده که توی پارک یا فضاهای عمومی که با خونواده رفتید و نشستید، یک دفعه متوجه می شید که یه نفر زل زده و شما یا یکی از اعضای خونواده تون رو زیر نظر گرفته. بعد وقتی ازش می پرسید چرا؟ بر می گرده و می گه اتفاقی اون سمت رو نگاه می کرده.


     یه مطلب دیگه این که بیشتر وقتا می گیم خانم ها حجابشون رو رعایت کنند و مثلا با چادر یا مانتو یا هر لباس دیگه ای که تنشونه، بدنشون رو کامل بپوشونند. اما از اون طرف کم تر می گیم آقایون محترم چشماشون رو درویش کنند و به ناموس و زن و بچه ی مردم نگاه نکنند!


     حجاب یعنی خودمون رو از نگاه نامحرم بپوشونیم. اما عفاف و پاکدامنی یعنی این که راضی نشیم راحت تو دام شیطون بیفتیم و آلوده بشیم. راستی هم حجاب و هم عفاف هر دو برای ما آدماست و فرقی نداره که مرد باشیم یا زن!


     باید هم فکر و دلمون رو پاک کنیم و همه رو خونواده ی خودمون بدونیم و هم پوششمون کامل و بی نقص باشه، تا دل کسی با دیدن ما نلرزه! یادمون باشه شیطون دشمن قسم خورده ی ماست و در کمینه!!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۶
Mirzaadeh

     حدود دوازده سیزده سالم بود که با چند نفر از بچه محلا رفتیم دوچرخه سواری. خسته که شدیم، کنار موتور آبی ایستادیم و آبی به سر و صورتمون زدیم و سرحال شدیم. بعد یکی از بچه ها گفت بریم خونه مادرم نگران می شه.


     همگی راه افتادیم طرف خونه. توی مسیر یکی از بچه ها گفت اینجا صیفی فامیلمونه، بیایید بریم کمی میوه اَزَشون بگیریم. بقیه همون جا ایستادند و من کمی جلوتر رفتم و منتظر شدم تا اونا برسند. هنوز چند قدمی توی صیفی نرفته بود که صاحب زمین با موتور سر رسید.


     به خاطر بی اجازه رفتن توی صیفی، فامیلشون رو انداخت زیر چک و لگد. بعد اومد و از دو نفر دیگه از بچه ها هم با سیلی پذیرایی کرد. بعد اومد رو به روی من و گفت: تو چرا با اینا اومدی اینجا؟ به تو هم باید سیلی بزنم؟


     من از خجالت مُردَم. عذرخواهی کردم و در حالی که می لرزیدم، گفتم من توی صیفی نیومدم و بهشون گفتم بریم خونه، اون ها نیومدند. صاحب زمین یه نگاه خشمناک دیگه بهم کرد که رنگم پرید! من دیگه منتظر بچه ها نشدم و سریع راه افتادم طرف خونه.


     چشمتون روز بد نبینه، همین که از سر پیچ کوچه گذشتم و رفتم طرف خونه، دیدم بابام خدا بیامرز عصبانی و ناراحت ایستاده جلوی در خونه. رسیدم و سلام کردم. جوابمو داد و گفت خجالت نمی کشی با این بچه ها می ری طرف باغ و زمین مَردُم؟ چرا منو پیش دیگرون خجالت می دی؟


     خواستم حرفی بزنم، اما نفسم بند اومده بود. در حالی که با خودش حرف می زد، با ناراحتی از خونه دور شد. آرزو کردم کاش مرده بودم و این روز رو نمی دیدم. کاش بابام و صاحب زمین به جای حرف، به من سیلی می زدند! مطمئنم اون قدر که حرفاشون درد داشت، سیلی درد نداشت!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۴۱
Mirzaadeh

     حتما شما هم این بچه های تازه دانشجو رو دیدید که تا پاشون می رسه به دانشگاه، تَوَهُم می زنند که استاد و متخصص فلان رشته اند و هنوز اصطلاحات اون علم رو نخوندند و بلد نیستند، شروع می کنند، به اشتباه اطلاعات دادن و غلط گفتن های اضافی در باره ی فلان موضوع مهم علمی که استادای بزرگ توش موندند.


     یا دانش آموزایی که تازه یه هفته ست رفتند آموزشگاه زبان و دیگه نمی تونند، به زبان مادری خودشون و فارسی حرف بزنند و دائم کلمات خارجی میاد، توی حرفاشون و جالبه که معنی نصف این کلمه ها رو هم بلد نیستند و ادعا می کنند استاد زبان خارجیند.


     یا شاگرد مکانیک هایی که ماشین امانت مردم رو بر می دارند و می زنند بیرون تا باهاش دور دور کنند و دل دوستا و بچه محلاشونو ببرند و اگه شد دل دختری رو که برای ازدواج انتخابش کردند، آب بندازند و از این حرفا...!


     خیلی از مردم ما متاسفانه این اخلاق رو دارند و در باره ی مسائلی که اصلا تخصص ندارند، نظر می دند و اصرار هم می کنند که این درسته و هر کی خلافش بگه اشتباه گفته و ادعای استادی در اون زمینه رو دارند.


     قدیمیا برای این طور وقتا یه ضرب المثل عالی داشتند: « جیب خالی! پُز عالی! » یعنی وقتی توی وجود ما چیزی نیست، پُزش رو نَدیم و ادعاش رو نداشته باشیم. کاش سعی نکنیم توی واقعیت به زندگی مون رنگ و لعاب مجازی و دروغکی بزنیم. راستی و درستی همیشه بهترین کار بوده، هست و خواهد بود!


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۰۸
Mirzaadeh

     ما آدم بزرگا همیشه فکر می کنیم، حق با ماست و کوچیکترا عقلشون نمی رسه و باید کاملا مطیع ما باشند. اما من بارها با همین دو تا چشمای خودم، چیزایی دیدم و شنیدم که باور کردنش خیلی سخته.


     بعضی وقتا بچه ها و کوچیکترا یه راه حلایی برای مشکلات پیدا کردند که به عقل هیچ جن یا آدمیزادی نمی رسیده! دلیل این کار به نظر یکی از دوستای خوبمون اینه که؛ بزرگترا به خاطر غرورشون و اعتماد به نفس الکی شون، همیشه مشکل رو می بینند و به راه حل کمتر دقت می کنند.


     اما کوچیکترا وقتی مشکلی پیش میاد، دنبال راه حل هستند و بیشتر وقتا می تونند راه حلو پیدا کنند یا راه بهتری پیشنهاد کنند، چون به جای مسئله بیشتر به راه حل ها فکر می کنند.


     قدیمیا می گفتند: توی هر سری یه عقلی هست. یعنی ممکنه هر کسی از یه طرف به مشکل نگاه کنه و چیزایی رو ببینه که دیگران ندیده باشند. یه نکته ی دیگه این که تجربه ی همه ی آدما با هم یکی نیست و فرق داره و ممکنه یه نفر تجربه ای داشته باشه که توی حل مسئله بتونه بهش کمک کنه.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۲۳
Mirzaadeh


« دوست آن باشد که گیرد دست دوست        در پریشان حالی و درماندگی »


     شما چند تا دوست دارید؟ نه، منظورم این نیست که چه مقدار! مثل وقتی که از بچه ها می پرسیم: باباتو چند تا دوست داری؟ منظورم اینه؛ چند نفر سراغ دارید که از با شما بودن لذت می برند و وقتی که نیاز داشته باشید، کسی کنارتون باشه، برای کمک و همراهی شما آماده اند؟


     همه ی ما کسانی رو دور و برمون داریم که ممکنه ساعاتی از شبانه روز رو با اون ها بگذرونیم. این افراد ممکنه همسایه، همکار، هم محلی، همشهری یا ... باشند اما حتما موقع لازم نمی تونند کنار ما باشند و در حد توان بهمون کمک کنند.


     کسانی هم هستند که در طول روز ممکنه حتی یه بار اون ها رو نبینیم، اما به محض گرفتاری و یا انجام کارهایی که به همراهی و یاری اطرافیان نیاز داریم، به کمکمون میان و دستمون رو می گیرند. من فکر می کنم این آدما دوست ما هستند و باید قدرشون رو بدونیم و نسبت به اون ها وظایف دوستیمون رو کامل به جا بیاریم.


     اگه منظورم رو متوجه شدید، حالا بگید، چند تا دوست دارید که می شه بهشون تکیه کرد؟ همون کسانی که در شرایط سخت بتونند به شما مثل یه تکیه گاه تکیه کنند و دوباره از زمین بلند شوند. ان شاءالله! دوستاتون روز به روز زیادتر باشند، چون از قدیم گفتند: هزار دوست کمه و یه دشمن زیاد!


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۵۵
Mirzaadeh

     اگه دقت کرده باشید، حتما دیدید که هر کسی پدر و مادرش رو یه جوری صدا می زنه. مثلا پدر رو با این کلمه ها: « آقا، بابا، پدر، دَدَه، دَدی و ... » صدا می زنند و مادر رو با این کلمه ها: « نَنِه، مامان، مادر، نَنَه، مامی و ... ».


     اما این اسم ها هیچ اثری توی رفتار پدرا و مادرا نداره و محبتشون رو کم و زیاد نمی کنه. اصلش هم همینه و باید این جور باشه. پدر و مادر تمام توان و امکاناتشون رو به کار می گیرند و جَوونیشون رو به پای بچه ها می ریزند تا اون ها بزرگ و خوشبخت بشن.


     وقتی هم پیر شدند، اگه ازشون مراقبت کنی خوشحال می شن و گرنه تحمل می کنن و دلشون نمیاد به بچه هاشون چیزی بگن. اما ما بچه ها هم باید دو زار معرفت داشته باشیم و قدر اون ها رو که باعث به دنیا اومدن ما هستند، بدونیم و روزایی که اون ها از کار افتاده می شن و ناتوان، مراقبشون باشیم و نگذاریم، خستگی یه عمر زحمت و سختی؛ با رنج و دردسرای پیری همراه بشه و اَمونشون رو بِبُرّه.


     راستی! یادمون باشه، ما هم ممکنه این روزا رو ببینیم و تجربه کنیم! اگه بچه هامون بخوان مثل ما با پدر و مادرشون رفتار کنن، انصافا دوست داریم، چطوری باهامون رفتار بشه...؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۳۰
Mirzaadeh